خرید بک لینک

دیروز برف اومد! دوباره! ی برف خوب سنگین ک البته دیگه همون دیروز ظهر بند اومد! ینی قطع شد :| ولی باعث شد مصرف گاز زیاد شه و مسئولان شکم گنده تن پرور ی تکونی ب مخ بیصاحابشون بدن و بفهمن ک اگه فردا مدرسه هارو تعطیل نکنن همه گازشون ب فنا میره! پس فردا رذو ن بخاطر سرمای هوا ک بچه ها اذیت میشن بلکه برای اینکه گاز کم نشه تعطیل کردن! 

برچسب: نویسنده: ابوالفضل اکبری تاريخ: چهارشنبه 20 بهمن 1395 ساعت: 19:03

گروهی از همسایگان زحمتکش  ببیل برداشتنو همه برفای حیاطمونو ی گوشه جم کردن ک بتونن ماشیناشونو بیارن بیرون :( اینم چن تا عکس از حیاط اون یدونه هم سقف خونه بقلیه ک روش گربه راه رفته ردش افتاده :)) ببخشید زیادی بزرگن با تبلت نمیتونم کوچیک کنم :)

برچسب: نویسنده: ابوالفضل اکبری تاريخ: چهارشنبه 20 بهمن 1395 ساعت: 19:03

فیلم وضعیت سفید برا من پر از خاطرست! ای فیلم دارن پخشش میکنه! اعتراف میکنم ک از ای فیلم متنفرم و هیچ وخت نگاش نمیکردم ولی فقط بخاطر وضعیت سفید تحملش میکنم:)) اون موقع ها من کلاس پنجم بودم خخخ البته سال تولیدش هشتادو هفته فک کنم ولی من پنج سال پیش پنجم بودم ک پخش میکرد:| یادمه اونموقع ی معلم ورزش باحالی داشتیم مجبورمون کرد اون سال هممون طناب زدنو یاد بگیریم! اون سال تازه با دوستم ریحانه دوست شده بودم و امسال سالی بود که ازش جدا شدم! ریحانه سالهای پنجم و شیشم و هفتم و هشتم و نهم منو پر از شادی کرد! بهترین دوستیه که تا حالا تو عمرم دیدم! جمعه هم تولدش بود! +ریحانه عزیزم اینو هرگز بهت نگفتم و نخواهم گفت! شاید بخاطر غرورم ولی تو بهترین دوستی هستی ک داشتم و خواهم داشت!! دوستت دارم ! +ریحانه طبفه بالای خونمونه ! ولی امسال مدرسمون از هم جدا شد! بخاطر اختلاف نظری که خانواده هامون داشتن! + پنج سال باهم میرفتیم مدرسه و میومدیم ! هم مدرسه ابتداییم هم راهنمایی نزدیک خونمون بود! +هعی ! هرگز اون روزا رو یادم نمیره!

برچسب: نویسنده: ابوالفضل اکبری تاريخ: چهارشنبه 20 بهمن 1395 ساعت: 19:03

الان که دارم میتایپم چشمامو با چوب کبریت باز نگه داشتم! ساعت سه رسیدم خونه شیش کلاس زبان دارم جلسه پیش غایب بودم یک دنیاااااااا کار دارم و مطمئنم نمیرسم انجام بدم! فردا خوشبختانه امتحان ندارم ولی زنگ اول باید بریم سالن و من نمیدونم چجوری ب این معلم ورزشی که نمیفهمه عذر شرعی چیه بفهمونم که من اگه ورزش کنم فطرات میکنم:| میدونین فطرات چیه؟ :| دخترا خوب میدونن :| معلمه بهم میگه من اصن اعتقاد دارم همین چیزه شبیه دوپینگ برا خانوما عمل میکنه:| برو بمیر زنیکه شلوار کردی :|

برچسب: نویسنده: ابوالفضل اکبری تاريخ: چهارشنبه 20 بهمن 1395 ساعت: 19:03

سلام دوستان! همینطور که داشتم زیست میخوندم و تو هماتوکریت و این داستانا غرق بودم ،،، داشتم فوتبالم میدیدم خخخ اخیشششش اصن اخیشششششش اصن جیگرم حال اومد! عاشقتم علی منصور :)) قربون کله تاست :)) از ساعت هفت تا ده نیشستیم کپک زدیم تا بالاخره بردیم ! دیگه کلا تبریک دیگه! امشب بازار بحث و دعوا و کل کل تو خونمون ب راه بود منو داداشم تو ی جبهه بابام اونور :| اصولا پدر من ادمیه ک حتی سرحد مرگم ضایع بشه (ن فقط درمورد اس اس و پس پس ) اصلن اینو قبول نمیکنه و حرصتو انچنان درمیاره که بگی بیخیال بذا راحت باشه واس خودش :| الانم بارسا و اتلتیکو (مادرید) داره ! تو رفت که بردیمشون تو برگشتم میبریم انشاللللله! کلا شب خوبیه امشب! چارشنبه هفته پیش بود که بازی رفتشون بود ک ما وسطاش برقمون رفت کلی برف اومد بعد فرداییش کلاس زبانم کنسل شد! هعی یادش بخیر 

برچسب: نویسنده: ابوالفضل اکبری تاريخ: چهارشنبه 20 بهمن 1395 ساعت: 19:03

ی روانخانی تو کتابمون بود اسمش بود بینوایان:| از ویکتور هوگو بود :| دخترخالم وقتی دیدش گف خیلی دوس داره رمانه رو بخونه! قرار شد یروز باهم بخریم بخونیمش:) از اونجایی ک اصلن حوصله و صبر نداشتم دانلودش کردم از اینترنت! بعد دیدم پنج جلده :| جلد دومش درباره کوزت بود ک من میخاستم بخونمش :) البته کل جلد اولشم درباره نویسنده بود ! ک زندگینامش خیلی غمنگیز بود دپ شدم :| بالاخره جلد دومشو شروع کردم! همش درباره جنگ جهانی دوم بود :| ینی مزخرف ترین چیزایی ک تا حالا خونده بودم ! هی رفتم جلو جلو جلو دیدم بعله صفحه 62 بالاخره یکبار اسم اون یارویی ک زنش ب کوزت دستور میدادو اورده :| بعدش دوباره ی عالمه زر زده تا ب خوده کوزت برسیم :| ای تو روحت ویکتور هوگو :| من فعلان صفحه 57 میباشم و مجبورم خط ب خطشو ب دقت بخونم ک یچیزی بعدن بفهمم :| حالم از تاریخ اروپا بهم میخوره :| مسخره ها :|

برچسب: نویسنده: ابوالفضل اکبری تاريخ: سه شنبه 5 بهمن 1395 ساعت: 5:36

صفحه بندی